تبليغاتX
از هر دري سخني
از آن جا که طی رزوهای اخیر نخبگان و تاثیر آنها در پیشرفت و ترقی به ثبوت رسیده و شعارهای زیاد در بوق گردیده است به جهت تنویر افکار عمومی و جلوگیری از هر گونه سو استفاده جمعی دانشگاهی فاسد از خدا بی خبر توضیحات زیر لازم دیده گردید:

۱ - نخبگان  = (به ضم نون و کسر با) به معنای "نخبه گائ ی د ن" است که مرور زمان در آن اثر و بدین ظاهر بروز کرده است!
۲- نهاد حمایت از نخبگان نیز دچار یک اشتباه تایپی و شاید لپی (مثل مدرک جناب دکتر کردان) شده است. چرا که شکل اصلی آن "نهاد حمایت از تخمگان" یعنی "نهاد حمایت از تخم و ترکه و اقا زاده ها" و به گمان برخی دیگر به معنای "نهاد حمایت از ت خ م ی  ترین افراد جامعه" می باشد و بدین وسیله اصلاح می گردد.

+ نوشته شده توسط مثل هيچكس در 87/06/08 و ساعت 11:4 |

از آنجایی که نتایج المپیک پکن خیلی ها را روانه ی تیمارستان کرده و حتا باعث شده خیابانی قاطی کند و فقط فحش مادر ندهد و از آنجایی که در دوره های قبل ما دستکم تو صفحه ی پنجم ششم جدول رده بندی مدالها بودیم و این دوره در صفحات پیوست هم نیستیم، از کارشناس برنامه دعوت کرده ایم تا به سوالات ملت پاسخ بدهد:

1. جوانی هستم بیست ساله و عشق بکس. مدت دو روز است بر روی نقشه دمر خوابیده ام و دنبال کشور دومینیکن می گردم و پیدا نمی کنم. لطفا مرا راهنمایی کنید.

کارشناس: دوست عزیز! این کشور درست در زیر پونز واقع شده. موفق باشید.

2. جوانی هستم صد و پنج ساله فاقد هرگونه استعداد در زمینه ی ورزش. اگر من هم به مسابقات پرتاب وزنه اعزام می شدم سه حرکتم را خطا می کردم. چه کنم؟

کارشناس: شما لازم نیست کاری بکنی مسوولان کمیته ملی المپیک خودشان می آیند سراغت.

3. جوانی هستم بیست و پنج ساله و معتاد. اول می خواستم قهرمانی تیم ملی پیشکسوتان را با پنالتی در جام نونهالان ال جی به آقای کفاشیان تبریک عرض کنم و دوم اینکه آقای کفاشیان گفته اند ده میلیارد تومن برای اردوهای افراد المپیکی هزینه کرده اند، این پول را می شد نفری یه میلیون به ده هزار جوان داد تا با دخترعموهایشان ازدواج کنند و مثل من بدبخت و معتاد نشوند. به راستی چرا؟

کارشناس: به راستی چرا و مرض! مگه آقای کفاشیان بنگاه کارگشایی و ازدواج باز کرده اند! ایشان به همان دو پستی که دارد برسد خیلی هنر کرده شما لطف کنید بار جدیدی بر دوش نحیف ایشان نگذارید.

4. با سلام و خسته نباشید به شما. می خواستم از طریق برنامه ی خوبتان از املاک رابینسون کمال تشکر را بنمایم. جابر سالم از قطر

کارشناس: بنما، منو سننه.

5. با سلام. خواستم به جودوکاری که در چهارده ثانیه ماتحتش را به زمین آغشته کرد بگم اصلا از باخت ات ناراحت نباش، تو لااقل ما را خنداندی. آنهایی باید ناراحت باشند که بدون شیرینکاری باختند.

کارشناس: بیننده ی عزیز! در بازبینی مسابقات ما شرکت کننده ای پیدا نکردیم که بدون شیرینکاری باخته باشد. این وصله ها به قهرمانان ما نمی چسبد.

6. جوانی هستم هجده ساله و عاشق دخترعموی ناتنی خود. از عشق او می خواهم خودم را هلاک کنم، چه کنم؟

کارشناس: اگر می خواهی آبرومندانه به درک واصل شوی خودت را از بالای برج میلاد پرت کن پایین وگرنه با عضویت در یکی از تیم های رزمی کشور و کسب سهمیه ی المپیک 2012 لندن در زیر دستان حریفت جان به جان آفرین تسلیم کن.

7. جاوید هستم از لندن. ما از الان بار و بندیل را جمع کرده ایم مهاجرت کنیم به یک کشور دیگر. از افتخارآفرینان چهار سال آینده می خوام که رودرواسی یا ملاحظه ی ما را نکنن و هر هنری دارن بریزن بیرون.

کارشناس: جاوید عزیز! از اینکه به قهرمانان ملی اجازه ی حذف آبرومندانه از مسابقات را دادی از تو تشکر می نمایم و توصیه می کنم در انتخاب کشور بعدیت دقت کنی که هشت سال دیگر باز مجبور به مهاجرت نشوی. من قطب را پیشنهاد می کنم.

8. جوانی هستم سی ساله که دخترعمو ندارم. چه کنم؟

کارشناس: زن عمویت را به مسابقات معتبر جهانی بفرست حتما خواهد زایید.

9. میرزاپور هستم سنگربان و کابوس تیم ملی. از تلویزیون دیدم که آقای حدادی پس از پرتاب قشنگی که داشتند کتف شان را گرفتند. خواستم بگم کپی رایت تظاهر به آسیب دیدگی پس از ترکمون زدن را به من پرداخت کنند وگرنه به کمیته ی ملی المپیک شکایت می کنم.

کارشناس: دوست عزیز! من پیشنهاد می کنم حالا که داری میری شکایت کنی یه شکایت هم از باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس بکن تا بفهمی یه من ماست چقدر کره دارد.

10. آقا! من می خواستم بپرسم این راسته که ما حتا یه مدال برنزم نگرفتیم یا من چشم ام بد می بینه؟ چون من دیدم توگو هم یه مدال برنز رو گرفته.

کارشناس: بر چشم بد لعنت! حیف اینهمه زحمت! الان مسوولان کمیته ملی المپیک دارند عرق می ریزند، با مسوولان المپیک پکن رایزنی می کنند تا چهار مقام پنجمی دلاوران ما را یک مدال برنز حساب کنند و ما هم بیاییم توی جدول رده بندی مدالها. چرا اینقدر بدبینید!

11. کارشناس محترم! اینجانب در پایان بازی بسکتبال ایران- آرژانتین شنیدم که گزارشگر مسابقه گفت این باخت را به جامعه بسکتبال و مردم ایران تبریک می گویم. به نظر شما مشکل گوش بنده جدی می باشد یا به دکتر مراجعه کنم؟

کارشناس: نه دوست عزیز. شما به گیرنده های خود دست نزن. آن گزارشگری که گفتید هم اکنون مانتوی سفید بی آستین به تن کرده و صدای خروس در می آورد. اگر خدا بخواهد ایشان پس از دو سه ماه بستری شدن و آبدرمانی به دنیای قهرمانی باز خواهد گشت.

12. من پسر ته تغاری داور مسابقه ی بانوی تیرانداز ایرانی در المپیک هستم. از اینکه پدرم را باز هم زنده و سلامت می بینم خدای را سپاس می گویم.

کارشناس: یه دو رکعت نماز شکر هم همان پشت تلفن بخونی بد نیست. من که دارم گوش می دم.

13. حامد حدادی هستم. خب مرا تنهایی به مسابقات بسکتبال اعزام می کردید، چه فرقی می کرد؟

کارشناس: مثکه هوس کردی کمیته ی ملی المپیک فرقش را بکند توی چشمت.

14. سوالی داشتم از کارشناس برنامه. می خواستم ببینم آیا جامائیکا که دونده اش قهرمان دوی صد متر شد و رکورد دنیا را شکست همان چین است یا همان ایالات متحده است یا جامائیکا یک کشور فقیر آمریکای شمالیست؟

کارشناس: تو رو سننه. هروقت خواستی رکورد صد متر را بشکنی یا خواستی عید نوروز به جامائیکا سفر کنی بپرس.

15. خواستم بپرسم رابطه ی ورزش شنا و باد فتق چیست؟

کارشناس: از دوران باستان که فیثاغورس رابطه ی شقیقه را با یک چیز دیگر اثبات کرد به سوال شما نیز پاسخ داده شده است. لطفا سوال بعد.

16. پس حالا که اینطوره می خوام بدونم آیا مایکل فلپس هم فتق اش مشکل پیدا کرده یا نه؟

کارشناس: دوست عزیز! از مایکل فلپس بکش بیرون. اگر مایلی در مورد نماینده ی بدمینتون کشورمون این رابطه را حل کنم برایم میل بزن.

17. اینجانب یک بار از جلوی سازمان تربیت بدنی رد شده ام. چرا مرا به مسابقات اعزام نکرده اند؟ تا کی رانت خواری؟

کارشناس: دوست عزیز! در تماسی که با سازمان تربیت بدنی داشتیم تا سوال شما را مطرح کنیم، کسی گوشی را برنداشت و رفت روی پیغامگیر. تا پایان المپیک و بازگشت غرورآفرین پرسنل محترم به دخترعموی خود فکر کنید.

18. دختری هستم بیست ساله. قد: یک متر و نیم، رنگ پوست: سبز یشمی، شماره ی چشم: یکی هفت، یکی نه و نیم، فاقد قدرت شنوایی و رباط صلیبی، وقتی می خندم به اسب لوک خوش شانس دو تا سور می زنم تو لب و دهن، رو: سنگ پای قزوین، آمادگی خود را برای حمل هرگونه پرچم، علم، کتل، درفش اعلام می کنم.

کارشناس: متاسفم خواهر محترم. مادر فولادزره برای دوره ی بعد المپیک از هم اکنون انتخاب شده.

19. با عرض خسته نباشید. می خواستم ببینم این قرعه ی بد که آقای قراخانلو عرض می کنند گریبان ورزش ما رو گرفته منظورشون اون کشتی گیر اهل جزایر پالاوو بود که تو گروه سوریان بود یا منظورشون از اون لحاظ بود؟

کارشناس: عزیز علاقمند! معلومه که منظورشون همون کشتی گیر اهل جزایر پالاوو بوده چون وقتی مسوولای نشنال جئوگرافیک هم از این کشور اظهار بی اطلاعی کردند شما توقع دارین مسوولای کشتی فیلم بازی های این کشتی گیرو از کجا گیر بیارن آنالیز کنن؟

20. با عرض خسته نباشید می خواستم بدونم آیا ما در ورزش باستانی یا الک دولک امید به کسب مدال داریم یا نه؟

کارشناس: نه بابا! فکر کردی ما چینیم. لابد توقع داری دوچرخه سوارمون هم برسه به خط پایان.

21. اینجانب همان دوچرخه سواری هستم که به خط پایان نرسید. هم اکنون که دارم این نامه را با خون خود می نویسم و به پای این کفتر می بندم تا برای برنامه ی خوب و آموزنده ی شما ارسال کنم سایه ی چند کرکس را بالای سر خود احساس می کنم. از اینکه دارم در راه خدمت به کشورم در این کوهستان صعب العبور جان می سپارم خدا را شاکرم. از همین جا از کلیه ی دوستان، آشنایان، بقال محل، آقای کفاشیان و مدیر مجموعه ی ورزشی آزادی که با من کمال همکاری را داشتند صمیمانه تشکر می کنم. شما را....

کارشناس: از قسمت آخر دختری به نام نل به این طرف من اینقدر تحت تاثیر قرار نگرفته بودم. روحش شاد.

پایان

 نویسنده: حامد حبیبی

منبع : ورطه

+ نوشته شده توسط مثل هيچكس در 87/06/03 و ساعت 7:43 |
ما ایرانی ها در هر حال ایرانی هستیم. حتی اگر در ایران به دنیا نیامده باشیم، حتی اگر ‏فارسی بلد نباشیم. حتی اگر سالها از ایران ما را بیرون کرده باشند. ولی در هر حال ما عاشق ‏ایران هستیم. شما نمی دانید ولی من می خواهم به شما موضوع مهمی را بگویم. در ماههای ‏گذشته، ترکیه همسایه شمالی ما مولانا جلال الدین رومی که تمام اشعارش فارسی است، ترک ‏خواند، از طرف دیگر کشورهای عربی هم خیام و رازی را که در ایران به دنیا آمده و در ‏ایران زندگی کردند، عرب خواندند. ایرانیان از این موضوع سخت رنجیده خاطر شدند و ‏احساس کردند ثروت شان دزدی شده است. در حالی که ترک ها و عرب ها کار بدی نکرده ‏بودند، آنها بزرگداشت برای سه دانشمند برگزار کرده بودند، دانشمندانی که ایران حاضر ‏نیست برای آنها جشنی برگزار کند. ما ایرانی ها به نویسندگان مان فخر می کنیم، اما اجازه ‏نمی دهیم آنها حتی در کشور خودشان زندگی کنند، یا آثارشان را در ایران به چاپ برسد. ‏بخش وسیعی از بزرگترین شعرا، فیلسوفان، دانشمندان و متفکرین هشت قرن گذشته در ایران ‏ممنوع الچاپ هستند. آثار آنها نمی تواند در ایران منتشر شود و اگر کشور دیگری آثار آنها را ‏منتشر کند، ما علیه آنها ادعا خواهیم کرد. اما یادتان باشد که این مساله دیروز ایران نیست، ‏تقریبا همه نویسندگان برزگ ایرانی یا در بیرون ایران در غربت مردند و ماندند، یا در ایران ‏تا آخر عمر وجودشان ممنوع بود. تقریبا همه طنزنویسان ایرانی آثارشان در ایران ممنوع ‏است. اگر سی سال بعد فرانسه مدعی شود که پزشکزاد طنزنویسی فرانسوی بود یا
آمریکا ادعا کند که نادرپور و صادق چوبک شاعر و داستان نویس آمریکایی بودند، ما از آنها ‏گله خواهیم داشت. در حالی که فرانسوی ها حق دارند از ما بپرسند اگر پزشکزاد بزرگترین ‏طنزنویس ایرانی است، پس چرا چهل سال او را به کشورش راه نمی دادید؟ با این همه ما ‏ایرانی هستیم. حتی اگر یک ایرانی رئیس جمهور اسرائیل هم بشود بیماری ایرانی بودن او را ‏ترک نمی کند. یک نماینده مجلس هلند و یک خبرنگار بزرگ ایرانی تبار در اروپا هنوز در ‏گوشه ذهن شان ایرانی هستند. البته من خوشحالم که ایرانی هستم، تقریبا می توانم بگویم که ‏اگر سی سال هم در بلژیک زندگی کنم و بلژیکی ها در تمام زندگی جز خوبی با من نکنند، در ‏اولین فرصت به آنها خیانت می کنم و هرچه در مورد آنها بدانم به دولت ایران خواهم گفت. ‏بله، ما ایرانی هستیم. به همین دلیل یکی از بزرگترین سانسور کننده های ما سرزمین ایران و ‏مردم آن هستند. ما می توانیم درباره خودمان هر جوکی دوست داریم بگوئیم، اما به محض ‏اینکه آن را نقدی بر آداب و اخلاق ایرانیان بدانیم خائن تلقی می شویم. به همین دلیل است که ‏بسیاری از ایرانیان ترجیح می دهند شاعر بزرگ شان در ایران خفه بشود و بمیرد و هیچ ‏شعری نگوید، اما در آمریکا زندگی نکند. ما ایرانی ها افتخار می کنیم و همه موظف به افتخار ‏هستیم، به تاریخ سه هزار ساله، به سرزمین بزرگ، به شعر فارسی، به گذشته پر از افتخار و ‏به اینکه ما همیشه بهتر از این که هستیم، هستیم. این چیزی است که همیشه شما را محدود می ‏کند. شما حق انتقاد کردن به ایرانی بودن را ندارید. به همین دلیل است که وقتی در ایران به ‏کسی می گوئید می خواهم برای همیشه ایران بمانم و با ناملایمات مبارزه کنم، می گویند " تو ‏دیوانه ای" و وقتی می گویی نمی توانم بمانم و کاری بکنم " می گویند تو خائنی!"‏

 

منبع : برگرفته از وبلاگ سید ابراهیم نبوی http://seiedebrahimnabavi.blogfa.com

+ نوشته شده توسط مثل هيچكس در 87/04/17 و ساعت 13:45 |