تبليغاتX
از هر دري سخني

سپاس خدای را که می خوانمش و پاسخم می دهد و حتی اگر به کندی و آرامی بخوانمش، مرا به درگاهش فرخواند و ستایش خدای را که چون از او چیزی خواهم عطا کند در حالی که من بخل می ورزم آن گاه که قرضی از من خواهد.

سپاس خدایی را که هرگاه خواهم بی واسطه با او خلوت و راز و نیاز می کنم و ستایش خدای را که با من دوستی کند در حالی که بی نیاز از دوست است. 

ستایش برای خدایی که به من بردباری کند تا جایی که گویا گناهی ندارم.

در شان تو نیست ای سرور من که امر به درخواست کنی و منع عطا کنی که خود فرموده ای: "بخواهید از فضل خدا که او به شما مهربان است".

تو را می خوانم ای پروردگار، با شوق و ترسان -  امیدوار و هراسان.

هر گاه گناهم را می بینم در هراسم و چون کرمت را بنگرم، طمع ورزم، پس اگر بگذری بهترین مهربانی و اگر عذابم کنی ستم نکرده ای.

اگر امروز دیگری جز تو از گناهم مطلع می شد، مرتکب آن نمی شدم و اگر از تعجیل کیفر می ترسیدم از آن خود داری می کردم. این نه برای آن است که نمی بینی یا نمی دانی بلکه از آن روست که بهترین پوشاننده عیوب و گرامی ترین گرامیان هستی و با بردباری خود، کیفر را به تاخیر می اندازی.

منم که مهلتم دادی و به خود نیامدم و بر من پوشیدی و شرم نکردم.

 رحم کن در این دنیا غربتم را، در مرگ گرفتاریم را،  در قبر تنهاییم را و در لحد هراسم را.

اگر مرا به گناهم مواخذه نمایی، من نیز عفوت را مطالبه می کنم.

خدایا اگر نیامرزی دوستان و فرمانبردارانت را پس به سوی که پناه برند گناهکارانت؟

خدایا از تو می خواهم که دلم را از دوستیت، ترست، باور به قرآنت و ایمان به خودت و اشتیاق به درگاهت سرشار کن.

پروردگارا مرا ثابت قدم دار و به کار بدی که از آن ر هانیدی باز نگردان.

خدایا من از تو ایماني خواهم که مرگ و زوال ندارد و تا زنده ام مرا بر آن ایمان نگاه دار و چون بمیرم مرا بر آن ایمان بمیران و با آن مبعوثم گردان.

خدایا به من بینایی در دینت، فهم در حکمتت، خرد بینی در دانشت ، آغوش رحمتت و پرهیزگاری که بازم دارد از گناهت و روشنی از نورت عطا کن.

پناه می برم به تو از نفسی که قانع نیست و از شکی که سیر نمی شود و قلبی که خاشع نیست.

خدایا در قرآن نازل کرده ای که "ما از آن که برما ستم کرده بگذریم" و ما به خود ستم کردیم، پس بگذر از ما که از خود ما به ما سزاوارتری.

به ما دستور دادی که گدا را از در خانه خود نرانیم و من گدا به درگاهت آمدم، پس ردم نکن مگر این که حاجتم را برآوری.

به ما دستور نیکی دادی بر زیر دستان، ما هم بنده و زیر دست تو هستیم، پس ما را از دوزخ رها کن.

از بسیاری بگذری، از من کمترین بپذیر و بگذر از گناه بسیارم.

+ نوشته شده توسط مثل هيچكس در 87/06/31 و ساعت 16:41 |

زندگي هم مثل شنا  قلق داره.اگه دستت بياد راحت سر مي خوري و مي ري جلو، اگه نه هر چه بيشتر دست و پا بزني بيشتر پايين مي ري و دست آخر غرق مي شي!

+ نوشته شده توسط مثل هيچكس در 87/06/11 و ساعت 15:44 |
 اولین تصویری که از دنیا دیدم یادم نیست

برای آخریش هم فرصت یادآوریش نیست

آخرین تصویر.... چیه؟ کجاست!

+ نوشته شده توسط مثل هيچكس در 87/06/05 و ساعت 16:17 |
 

چرا هستم؟

می خوام چی بشم؟

چرا باید چیزی بشم؟

جامو گم کردم و خودمو.

 

+ نوشته شده توسط مثل هيچكس در 87/05/02 و ساعت 12:42 |